آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...
مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع دلم لک زده واسه یه عزاداری دلچسب ... اگه این روزا، توي مراسمي دلتون شكست، بقيه رو هم دعا كنين. امام (ع) فرمود : گناه تو بزرگ تر است يا كوه ها؟ گفت : گناه من. امام (ع) پرسيدند : گناه تو بزرگ تر است يا دريا ها؟ گفت : گناه من. امام (ع) پرسيدند : گناه تو بزرگ تر است يا آسمان ها؟ گفت : گناه من. اين بار امام (ع) پرسيدند: گناه تو بزرگ تر است يا بخشش خداوند متعال؟ بنده سر به زير انداخت و گفت : بخشش خداوند متعال. امام (ع) فرمود : از بخشش خداوند كريم نااميد نباش. به درگاهش توبه كن تا پذيراي توبه ات باشد. خداوند شهپر عشق را به انسان داد تا به وسيله ي آن بتواند به سوي او پرواز كند. ميكل آنژ اين زيبايي نيست كه آفريننده عشق است؛ بلكه اين عشق است كه آفريننده زيبايي است. تولستوي زندگي چيست؟ بيداري كه تنها، يك لحظه طول مي كشد و دوباره، به خواب مي پيوندد؛ دوران شگفت انگيز و كوتاهي كه تولد و مرگ را از هم جدا مي سازد؛ جرقه اي كه در ظلمت شب مي درخشد و ناپديد مي گردد. لامارتين اميد در زندگاني انسان آنقدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان هوگو مقصرترين مردم كساني هستند كه روح مايوس دارند. ناپلئون بناپارت جواني، ستاره اي است كه فقط يك بار در آسمان عمر طلوع مي كند. ژوبر به سلامتي و ميمنت هر ۴ امتحان تئوريمون تموم شد ... مونده ۴ تا تحويل كار كه اونا يكيش ۳۰ همين ماه، يكي ديگه ۷ بهمن بعد و دو تاش هم ۱۵ بهمنه. يعني از امروز كه ۲۴ دي باشه تا ۱۵ بهمن يه ريز بايد كار كنيم تا بتونيم كارامون رو توي وقت موعد ارائه بديم. امروز واسهي كار Auto CAD رفتم خونه مهسا اينا. يه مطلب عالي در مورد ترفندهاي ويندوز روي ميز مهسا گذاشته بود كه كش رفتم تا واستون بذارم اينجا ! كه مي تونين توي ادامه مطلب بخونيدش . باباي مهسا حرف قشنگي بهمون زدن؛ گفتن ان شاا... چند سال ديگه دانشجوي واقعي مي شين. معني حرفشون رو نفهميدم، گفتن مي فهمين ! توي راه كه داشتن منو مي رسوندن خونه يه بحثي پيش اومد، حرفي زدم كه نشون دهنده ي تفكر اشتباه من بود.گفتن آدمي كه اسمشو ميذارن دانشجو يعني اين كه خيلي چيزا رو مي دونه، درك و فهمش بالاست، اطلاعات عمومي اش قويه و ... يعني خيلي از تفكرات اشتباه رو نداره. گفتن يادته بهتون گفتم ان شاا... دانشجوي واقعي ميشين! حرفاشون خيلي به دلم نشست، حق داشتن؛ من كه واقعا دانشجو نيستم. سعي مي كنم لااقل بتونم به زودي دانشجو بشم ... داشتم واسه ي امتحان فردا ادبيات مي خوندم كه به حديث پر معنايي از رسول اكرم (ص) برخوردم كه خيلي منو به فكر فرو برد. و از خودم پرسيدم پس توي اين روزگار كدوم ما مسلمانيم ؟ اون حديث اين بود : " مسلمان كسي است كه مسلمانان از دست و زبان وي در امان باشند. " واي بر من مسلمان! واي! دو سه تا چيز توي دلمه كه مي خوام بگم : - مدتي بود كه احساس مي كردم وبلاگم رنگ غم گرفته ( كه امروز يكي از دوستاي گلم - اوايل وقتي تازه شروع كرده بودم به وبلاگ نويسي دلنوشته تعداد نظرات واسم مهم بود. آبجی منیره هي بهم مي گفت اصلا مهم نيست . مي گفت من خودم مي دونم خيلي ها هستن كه وبلاگم رو مي خونن ولي نظر نميدن ... ( یکی از اون افراد خود من بودم - دل اندیشه حرف قشنگي زد: وبلاگ رو واسه دل خودم مي نويسم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن اینم از حرفامون : saeede : chera egha delgir saeede : ya khoda shadtaresh kon . . . چرا روح هاي بلند و دل هاي عميق، اندوه پاييز، سكوت و غروب را دوست تر مي دارند؟ دكتر علي شريعتي ممنون از دوست عزيز سید هادی حسینی امینی به خاطر اين داستان كوتاه و زيباشون . کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد، زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش! کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد. برگرفته از سايت كوچولو چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست؛ چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست؛ چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است! هنوز پنجره باز است؛ تمام گنجشكان، كه در نبودن تو، مرا به باد ملامت گرفته اند، تو را به نام صدا مي كنند تو نيستي كه ببينيچگونه پيچيده است؛طنين شعر نگاه تو در ترانه من به خواب مي ماند، تنها به خواب مي ماند؛ كلاس، تخته، ديوار بي تو غمگينند! تو نيستي كه ببينيچگونه با گل ها، به مهرباني يك دوست، از تو مي گويم تو نيستي كه ببيني چگونه از گل ها جواب مي شنوم، تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو، به روي هر چه در اين خانه است، غبار سر به انده بال گسترده است تو نيستي كه ببيني، در اين كوير غربت هنوز فاطمه بيدار است؛ تو نيستي كه ببيني، چه وداعي، چه درد جانكاهي! نه نگاهي چنان كه دل مي خواست، نه كلامي كه ... گر در آن جا نمي شدم مدهوش، دامنت را رها نمي كردم وه! چه خوش بو، كاندر آن حالت، تا ابد چشم وا نمي كردم چون به هوش آمدم نبود كسي، هستي ام سوخت اندر آن تب و تاب هر طرف جلوه كرد در نظرم، برگ ريزان باغ عشق و شباب واي بر من، نداد گريه مجال، كه زنم بوسه به رخسارت چه بگويم فشار غم نگذاشت كه بگويم:" فاطمه خدانگهدارت " او سفر كرد و كس نمي داند من در اين خاكدان چرا ماندم آتشي بعد كاروان ماند من همان آتشم كه جا ماندم! نه شكوفه ام كه جا ماندم؛ چشم ها دوخته بر در و ديوار هنوز، دوستت دارم بسيار هنوز؛ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فاطمه جان زود بود براي رفتن ... به ياد ۱۶ دي سال پيش : امروز شنيدم كه رفته اي و دلم باز شكست و تنم باز گريست و نگاهم پي ياري گم شد من چه تلخم امروز ... فاطمه جان! قلب هامان بهشتي است از يادمان تو چه مي شد گر تو را من باز مي ديدم... تو را يك آسمان پرواز مي ديدم چه مي شد از وراي شيـشه هاي دل تـو را يـك بار ديگر باز مي ديدم ... وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايد ها ... هر روز بي تو ... دردي است بي شكيب ... و او به سبك درخت در ميان عافيت نور منتشر شد ... ... و هيچ فكر نكرد كه ما براي خوردن اين سيب اين حيات چقدر تنها مانديم ... گل هميشگي من! جاي تو در اين سوي باغ زندگي خالي است ... دلم پر مي كشه واسه يك لحظه ديدن تو ميگن خدا گلهاشو زودتر مي چينه ... به ياد بهترين دوستمون فاتحه اي نثار روح بزرگش به مناسبت عيد سعيد غدير خم مي خوام حديثي از حضرت علي براتون بذارم : حضرت علي(ع) می فرمایند: "عبادت کنندگان سه نوعند. یکی عبادت تاجران و سوداگران که خدا را از آن جهت عبادت می کنند تا در ازای عبادت خود، به بهشت و آسايش آن دست يابند. دوم، عبادت ترسويان و بزدلان كه خدا را از آن جهت عبادت مي كنند تا مبادا گرفتار خشم خدا و عذاب جهنم شوند و اين ها از ترس عذاب آخرت، خدا را مي پرستند. اما سوم، عبادت مخلصان است كه خدا را فقط به خاطر خود خدا و شايستگي اي كه دارد، عبادت مي كنند. اينان نه از عذاب جهنم مي ترسند و نه طمع رفاه و آسايش بهشت را دارند." عید بر همگی مبارک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینم در ادامه مطلب قبی خسته. از خودم ،از تو ،از او ... باز دلم گرفته. از خودم ،از تو ،از او ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گاهی دل اونقدر تنگ میشه ... ... ...


ادامه مطلب
بهم يادآوري كرد*) اما پست هر مطلب توی اين دوره يه علتي داشت ، اگه غمگين بود خودتون منو مي بخشين ديگه !![]()
)
mahboobe : akha moharam ham ha
delom namiyad shaad benvisam 



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

.
.
.
که گریه هم کم میاره ...
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت
23:38 توسط محبوبه| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت
17:26 توسط محبوبه| |
روزي يكي از بنده هاي خدا رفت نزد يكي از امامان معصوم و گفت: اي حجت خدا بر روي زمين، من مرتكب گناهي شده ام و تاوان اين گناه مرگ است و من براي مرگ آماده ام.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت
15:17 توسط محبوبه| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت
19:11 توسط محبوبه| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت
15:43 توسط محبوبه| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت
22:41 توسط محبوبه| |
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت
17:4 توسط محبوبه| |
چرا انسان، هرگاه دور از غوغاي روزمرگي و برتر از ابتذال زيستن، به خود و به اين دنيا مي انديشد و در تامل هاي عميق و تپش هاي پر طنين و خيالات بلند غرق مي گردد، بر دلش درد پنجه مي افكند و سايه ي غمي ناشناس بر جانش مي افتد و دور از نشاط و شعف، در تنهايي اندوهگين خويش مي نشيند؛ سر به دو دست مي گيرد و "نم اشكي و با خود گفتگويي" دارد و بر خلاف، هر چه به روزمرگي و ابتذال اين جهاني نزديكتر مي شود، به پايكوبي و دست افشاني و شوق و شعف هاي كودكانه و گنجشك وار بيشتر رو مي كند؟
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت
23:56 توسط محبوبه| |
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت
16:36 توسط محبوبه| |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت
22:21 توسط محبوبه| |
حرف هاي دل همه ما در غم دوست عزيزمون؛ به زبان يكي از آنان كه در آن لحظات مي توانست قلم در دست بگيرد و از دل بنويسد :
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت
23:5 توسط محبوبه| |
یک سال از كوچ گذشت، اما كي باورش ميشه؟!
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت
14:26 توسط محبوبه| |
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت
20:15 توسط محبوبه| |
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت
11:45 توسط محبوبه| |
خسته ام ...
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت
23:59 توسط محبوبه| |
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت
23:32 توسط محبوبه| |



