تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...

دارم می رم یه جای دور ...

کوله بارم رو بسته ام ...

 

می دونم حرف دلتون اینه :

حالا چرا گریه می کنین بابا؟!

قول می دم زود بیام

اگه اونجا دسترسی به نت داشتم که شک نکنین نمی تونم سر نزنم؛ اگه هم دسترسي نبود كه يه دو هفته ديگه منتظر بمونين

حالا گريه نكنين ...

دوستون دارم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن

اگه ويويو smsهام  رو دريافت بكنه مي تونين از اینجا ازم خبر دار باشین

اما اگه دیدین پیامی نذاشتم؛ مشكل از ويويو هست ...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:37 توسط محبوبه| |




نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:41 توسط محبوبه| |
اين ترانه خيلي معني داره ...
خوب بخونش ...

ماه من غصه نخور ! زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پرترک مثل تو و من نمی شن

ماه من غصه نخور ، مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه کسی روی حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماست

ماه من غصه نخور ، زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور ، پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز

ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش هم غریب می شه

ماه من غصه نخور ، ماه ها که تب نمی کنن
ماه ها که از آدما کمک طلب نمی کنن

ماه من غصه نخور ، شمعدونیا صورتین
دلایی که عاشقن چون بشکنن قیمتین

ماه من غصه نخور ، سبک می شی بارون میاد
توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد

ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همیشه تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت
به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو
خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور، حافظ واست باز مي کنم
شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
   


نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:28 توسط محبوبه| |


پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید: آآآی ی ی !!

صدایی از دوردست آمد: آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!

باز پاسخ شنید: ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت: پسرم، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدر توضیح داد: مردم می گویند این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عیناً به تو جواب می دهد.

اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتماً به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی ، زندگی همان را به تو خواهد داد.


نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:14 توسط محبوبه| |
ديدگاه اول :
زندگي پر از فساد و گناه و ناامني وبيماري و ... هست.
اَه ! چه جوري آخه ميشه بچه ام رو بذارم توي اين جامعه باشه ؟!

* از تربيت بچه مي ترسه با يه عالمه استرسي كه داره زندگي رو ادامه مي ده. حتي يه لحظه هم دلش آروم نيست.

ديدگاه دوم :
درسته كه زندگي فساد و گناه و ناامني وبيماري و ... داره اما
بچه ام رو با خيال راحت بزرگ مي كنم و سعي مي كنم به اين مشكلات خيلي فكر نكنم تا زندگيم پر از استرس باشه.

* بچه رو با يه خيال آسوده تربيت درست مي كنه و بقيه رو مي سپره به خدا.
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:21 توسط محبوبه| |
دوست عزيزم " ندا جان " كه واسم نظر خصوصي گذاشتي؛ من نمي دونم كي هستي ...
حرفات واسم گنگ بود؛ اگه ميشه يه نشوني، آدرسي چيزي از خودت واسم بذار.

نمي دونم واقعا اون نظرت واسه ي من بود يا اشتباهي واسه ي من نوشتي ...

ممنون ميشم اگه يه نشوني از خودت واسم بذاري تا بتونم باهات حرف بزنم .

__________________________________________

بقيه دوستان واسه ي پست قبلي نظر بذارن لطفا !!!
ممنون .

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:40 توسط محبوبه|


به خاطر اخلاق‌های بد و رفتارهای زشتم از تو عذر خواهی می‌کنم!

وقتی خیلی حرصم می‌گیره!

وقتی خشم باعث تندی اخلاقم می‌شه!

وقتی حسادت بر من چیره می‌شه!

وقتی به اون چیزی که دارم قانع نیستم!

وقتی در لذت بردن زیاده‌روی می‌کنم!

وقتی به کارهای اشتباهام اصرار دارم!

وقتی شیطون وارد روحم می‌شه!

وقتی از راه درست و سالم سرپیچی می‌کنم!

وقتی خودم رو به خواب غفلت می‌زنم!

وقتی به جای حقیقت، باطل رو انتخاب می‌کنم!

وقتی اشتباه خودم رو کوچیک می‌بینم و اشتباه دیگران رو بزرگ!

یا وقتی کارهای خوب دیگران رو کم می‌بینم و کارهای خوب خودم رو زیاد!

 

من رو ببخش!

اگه آدمی بخاطر پول و ثروتش خودش رو میگیره!

یا وقتی یه نفر رو بخاطر بی‌پولی و فقیر بودن درست و حسابی تحویلش نمی‌گیرم!

وقتی با دوست‌ها و همکارهام بدرفتاری می‌کنم!

یا وقتی در حق اون کسی که به من خوبی کرده، بدی می‌کنم!

 

من رو ببخش!

وقتی جایی حرف زور می‌شنوم و ازش حمایت می‌کنم!

یا چیزی رو می‌خوام که حق من نیست!

یا وقتی چیزی رو می‌گم که نمی‌دونم!

 

من رو ببخش!

وقتی در ذهنم، فکر فریب دادن کسی وجود داره!

یا وقتی خیلی از رفتارهای خودم خوشم میاد!

یا وقتی آرزوهای دست‌نیافتنی دارم!

 

به تو پناه می‌برم!

وقتی کارهای بدم رو ناچیز می‌بینم!

وقتی رفتارهای زشت بر من مسلط می‌شه!

یا وقتی روزگار با من قهر می‌کنه!

وقتی اسراف کردن باعث می‌شه که نعمت‌های تو کم بشه!

 

به تو پناه می‌برم!

وقتی دشمن من رو دست‌کم می‌گیره!

یا وقتی به کسی مثل خودم نیاز پیدا می‌کنم!

یا وقتی زندگی برام سخت می‌شه!

یا وقتی هنگام مردن رسیده و من برای اون دنیا کاری نکردم!

 

به تو پناه می‌برم!

از ناگواری‌های بزرگ، بدبختی‌های ناجور و بدتر از همه ناامیدی!

 

خدایا!

من و همه‌ی آدم‌های روی زمین رو از رفتارهای بدی که گفتم، نجات بده!

 

___________________________________________


مرجع :

http://www.norouzian.com/blog/

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:33 توسط محبوبه| |
به افتخار حبابٍ گل مطلب امروزم در مورد عروسيه !!!

اگه مي خواين عكس عروس و داماد ( حباب و اوني كه با اسب سفيد فرستادم واسش) و عكس خودم و داماد رو ببينين، برين ادامه ي مطلب  
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:24 توسط محبوبه| |

گذشته همیشه بهتر از آنچه بوده به نظر می رسد فقط به این خاطر که دیگر اینجا نیست.


نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:6 توسط محبوبه| |

چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟

چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟

پيله ات را بگشا...

تو به اندازه يك پروانه، زيبايي


نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:46 توسط محبوبه| |
احتمالاً از اين به بعد يه تغييراتي توي مطالب و محتويات وبلاگ اعمال بشه !


بوی یاس می آید . بوی بهار نارنج . بوی عشق.
بوی کوچه ی نم زده از باران بهاری.
صدای جیک جیک گنجشکان. صدای ریزش آب زلال از سطحی بلند.
صدای سهراب که می خواند: تا شقایق هست زندگی باید کرد.
لذت قدم زدن آرام زیر باران نم نم .لذت برخورد نسیمی خنک با صورت.
بهار آمده باور کن.
باور کن زندگی جاریست.در این میان تنها تو راکدی . بلند شو و همتی کن . خود را از این پیله تنهایی برهان.
به خاطر گذشته دیگر افسرده مباش چون گذشته!
به نقطه ای از دور دست بنگر . جایی که تو ایستاده ای با لبخندی بر لب و کوله باری از موفقیت.من اطمینان دارم که تو همیشه توانایی داری.
پس تو نیز به خودت اطمینان کن. دیگر اکنون به بوی عشق دلخوش باش...


___________________________________________

مرجع :
http://doreh.com/thread.aspx?gid=736&tid=6955
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:23 توسط محبوبه| |

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم 
گفتي: فاني قريب
     .:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.



گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم 
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
  .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.



گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.



گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي 
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.



گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/آیه 104) ::.



گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.



گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/ آیه 53) ::.



گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.





گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.




ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.




گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما

.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.

___________________________________

خدايا نذار كم بيارم  ...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:2 توسط محبوبه| |

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 

اگر

 

A B C D E F G H I J K  L M N O P Q R S T U V W X Y Z

 

برابر باشد با

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 

 

(تلاش سخت)     Hard work

 

H+A+R+D+W+O+ R+K

 

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 

*

 

(دانش)        Knowledge

 

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 

*

 

(عشق) Love

 

L+O+V+E

 

12+15+22+5=54%

 

*

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 

(پول)     Money

 

M+O+N+E+Y

 

13+15+14+5+25= 72%

 

*

 

(رهبري) Leadership

 

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

 

*

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 

(نگرش)       Attitude

 

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

 

*

 

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 

نگرش همه چيز را عوض ميکند.


_________________________________________


پ.ن

ممنون از آبجي گلم "منیره" كه بدجور باهام قهر كرده.

دلمو شكوندي! باور كن نمي دونستم اين قدر دلخوري از دستم

یعنی بازم روی تصمیمت می مونی ؟!

نمی خوای بیای پیشمون ؟!

...

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:46 توسط محبوبه| |


حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان 
 چقدر زود
 دیر می شود!  


قيصر امين پور





 

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:59 توسط محبوبه| |
واسه ي يكي از درسامون بايد يه فضاي معماري رو معرفي مي كرديم كه من كارخونه اقبال ( كه الآن شده پارك علم و فناوري ) رو انتخاب كردم.
از اين فضا بايد 10 تا دست آزاد* مي زدم كه اگه بشه يه 12 تايي دست آزاد مي زنم تا بتونم 10 تا بهترينش رو انتخاب كنم.
فعلاً 6 تاشو مي ذارم اين جا تا بهم كمك كنين و به ترتيب خوب بودن توي نظرات بهم بگين؛ تا بتونم يه كار خوب تحويل بدم.
كيفيت عكسام خوب نيست اما چاره اي نبود ...

پيشاپيش ممنون از كمكتون

1.

2.

3.

4.

5.

6.


____________________________________________

*پ.ن
دست آزاد يه چيزي شبيه طراحيه اما دقيقاً يكي نيستن.
توي رشته معماري يكي از چيزايي كه بايد خوب بلد باشيم، زدن دست آزاده !
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:43 توسط محبوبه| |

به نظر خودت اهل دنيايي يا آخرت ؟!


اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.


عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟

 فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مي باشد.
اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمي طلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مي كند نمي پذيرد.
هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است.
آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است.
به حساب خود نمي پردازد.
نفعش به ديگران كم مي رسد.
حرف زياد مي زند.
ترس كم دارد.
هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مي شود.
اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمي كنند.
به كارهايى كه انجام نداده اند خودستايى مي كنند و چيزى را ادّعا مي كنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مي گويند.
عيوب ديگران را بازگو ولى خوبي هاى آنها را مخفى مي كنند.
عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟

فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند.
جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمي كنند، خود را عاقل مي پندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند.

 

اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند.
حياى آن ها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آن ها اندك است.
مردم از دست آن ها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.

 كلامشان سنجيده است.
 به حساب خود مي پردازند.
 خود را به زحمت مي افكنند.
 چشم هايشان مي خوابد ولى قلبشان نمي خوابد.
 چشمانشان گريان و قلب هايشان به ياد خداست.
 هنگامى كه ديگر مردمان در غفلت به سر مي برند آن ها در ذكر و ياد حق هستند.
 در آغاز نعمت، ستايش الهى و در پايان آن شكر خدا را به جاى مي آورند.
دعايشان نزد خدا مقبول و سخن ايشان نزد پروردگار پذيرفته است و وجود آن ها مايه مباهات و خشنودى  فرشتگان است.
 و دعاى آن ها زير حجاب ها مي چرخد.
 خداوند دوست دارد كلام آنان را بشنود آن گونه كه مادر دوست دارد به كلام فرزند خود گوش دهد.
از خداوند لحظه اى غافل نمي شوند.
 پر خورى و پرگويى و پوشيدن لباس هاى متنوع و زياد و رنگارنگ را دوست ندارند.
 مردم نزد آن ها مردگانند و خداوند، زنده كريم.
آن هايى را كه از ايشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا مي خوانند و آنان را كه به اينان روى آورده اند با  مهربانى مي پذيرند.
 دنيا و آخرت نزد آن ها يكسان است.
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 22:50 توسط محبوبه| |
اين شعرو به دو دليل دوست دارم. يكي اينكه خواننده اش ( محمد اصفهاني ) منو ياد يكي از بهترين دبيران دوران دبيرستانم مي ندازه؛ دومي هم اينكه بد جور به دلم مي شينه ...

بسه دیگه تنهایی تو این قفس

 

بسه این قفس بدون هم نفس

 

دیگه بسه تشنگی بدون آب

 

خوردن فریب و نیرنگ سراب

 

واسه هرکی دل من تنگ میشه

 

تا می فهمه دلش از سنگ میشه

 

دوستی از رو زمین پاک شده

 

مردی و مردونگی خاک شده

 

هر کی تو فکر خودشه تو این زمون

 

تو نخ آب یخ و گرمیِ نون

 

باید حرف دلمو گوش کنم

 

همه دنیا رو فراموش کنم

 

دستمو بلند کنم به آسمون

 

خودمو رها کنم از این و اون

 

دلمو جدا کنم از آدما

 

سینمو پر کنم از یاد خدا

 

دیگه بسه دیگه بسه انتظار

 

ابر رحمت به سر دنیا ببار

 

شب تار شب تار شب تار

 

آسمون، خورشیدو بردار و بیار


________________________________


پ.ن

عكسو گذاشتم توي ادامه ي مطلب چون يه كم حجمش سنگينه.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:47 توسط محبوبه| |
يه فايل power point زيبا :

http://mahboobe-2325.persiangig.ir/other/I_asked_God%20Persian.pps

بايد download كنين !
حجمشم 252 Kb هست ...

حيفه! از دستش ندين ...
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:23 توسط محبوبه| |

یکی از دوستان شیوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد.

شیوانا به عیادتش رفت و بر بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر می شد. شیوانا دستی روی شانه دوست بیمارش زد و خطاب به او گفت: دوست داری آرام ترین انسان روی زمین را به تو نشان بدهم که وضعیتش به مراتب از تو بدتر است ولی با همه این ها آرام ترین و شادترین انسان روی زمین نیز هست!؟

دوست شیوانا تبسم تلخی کرد و گفت: مگر کسی می تواند مصیبتی بدتر از این را تجربه کند و باز هم آرام باشد؟ شیوانا سری تکان داد و گفت: آری برخیز تا به تو نشان بدهم.

مرد تاجر را سوار گاری کردند و شیوانا نیز در کنار گاری پای پیاده به حرکت افتاد. یک هفته راه سپردند تا به دهکده دوردستی رسیدند که زلزله یک سال پیش آن را ویران کرده بود. در دهکده زلزله زده، شیوانا سراغ مرد جوانی را گرفت که لقبش آرام ترین انسان روی زمین بود.

وقتی به منزل آرام ترین انسان رسیدند دوست بیمار شیوانا جوانی را دید که درون کلبه ای چوبی ساکن شده است و مشغول نقاشی روی پارچه است. تاجر ورشکسته با تعجب به شیوانا نگریست و در مورد زندگی آرامترین انسان پرسید.

شیوانا او را دعوت به نشستن کرد و در حالی که آرام ترین انسان برای آن ها غذا تهیه می کرد برای تاجر گفت که این مرد جوان، ثروتمندترین مرد این دیار بوده است. اما در اثر زلزله نه تنها همه اموالش را از دست داد بلکه زن و کلیه فرزندان و فامیل هایش را هم از دست داده است. او آرام ترین انسان روی زمین است چون هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد و تمام این اتفاقات ناخوشایند را بخشی از بازی خالق هستی با خودش می داند. او راضی است به هر چه اتفاق افتاده است و ایام زندگی خود را به عالی ترین شکل ممکن سپری می کند. او در حال بازسازی دهکده است و قصد دارد دوباره همه چیز را آباد کند و در تنهایی روی پارچه طرح های آرام بخش را نقاشی می کند و به تمام سرزمین های اطراف می فروشد.

مرد تاجر کمی در زندگی و احوال و کردار و رفتار آرام ترین انسان روی زمین دقیق شد و سپس آهی عمیق از ته دل کشید و گفت: فقط کافی است راضی باشی! آرامش بلافاصله می آید!

در این هنگام آرام ترین انسان روی زمین در آستانه در کلبه ظاهر شد و در حالی که لبخند می زد گفت: فقط رضایت کافی نیست! باید در عین رضایت مدام و لحظه به لحظه ، آتش شوق و دوباره سازی را هم دایم در وجودت شعله ور سازی باید در عین رضایت دائم، جرات داشتن آرزوهای بزرگ را هم در وجود خودت تقویت کنی. تنها در این صورت است که آرامش واقعی بر وجودت حاکم خواهد شد
.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:59 توسط محبوبه| |
حتما تا حالا اين ترانه ي زيبا رو شنيدين :

ساده بيا دست من و بگيرو

ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني

پاي همه سادگيات بموني

ساده بيا دست من و بگيرو

ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني

پاي هم سادگيات بموني

خسته نشو اگه تموم راه ها

پيش تو و سادگي هات بسته شن

طاقت بيار اگه همه آدم ها از اينكه پا به پات بيان خسته شن

خسته نشو اگه تموم راه ها

پيش تو و سادگي هات بسته شن

طاقت بيار اگه همه آدم ها از اينكه پا به پات بيان خسته شن

آخر خط جاده هاي خسته بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتي به خون نشته

چند تا ترانس كه كسي نخونده

دووم بيار خسته نشو از سفر

تنهاييتم بزار رو دوشت ببر

ترانه باش اون ور آخر خط

به نقطه ميرسي بيا سر خط

به نقطه ميرسي بيا سر خط

به نقطه ميرسي بيــــــــــــــــا

ساده بيا دست من و بيگرو ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني پاي همه سادگيات بموني


 
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:29 توسط محبوبه| |

جاتون خالی شبی خونه ی مادر بزرگم اینا بودیم

این نی نیه منما !!!

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:49 توسط محبوبه| |

اه ! خسته شدم از اين زندگي نكبت بار! چقدر كار، چقدر ناراحتي، چقدر خستگي  ... ؟!

تصميمم رو گرفتم؛ مي خوام خودمو از اين دنيا خلاص كنم ...

 

اه ! خسته شدم از اين زندگي نكبت بار! چقدر كار، چقدر ناراحتي، چقدر خستگي  ... ؟!

تصميمم رو گرفتم؛ مي خوام خودمو از اين دنيا خلاص كنم ...

 

دو بار نوشتم واسه ي جلب توجه

 

چي داري فكر مي كني با خودت؟! فكر كردي مي ذارم از دستم خلاص بشي؟  هههههه ....

نه بابا ! حالا حالاها در خدمتت هستم

آره تصميمم رو گرفتم؛ اول از همه نوبت اتاقم بود، يه سر و ساموني بهش دادم. دوم مرور كارا. سوم اين كه از همين عصر شروع مي كنم به كار كردن. اين دفعه نوبت منه كه اونا رو خسته كنم. زندگي رو خسته مي كنم از خودم ...

 

مگه مامانم چه گناهي كرده كه همش بايد منو تحمل كنه؟! يه دختر نق نقو و بد عنق ...

 

ببين چه دختر گلي شدم  اتاقمو ببين چه تميز شده

 

        

 

___________________________________________

 

پ.ن

اتاقمو آماده كردم واسه ي يكي كه فقط خودش مي دونه كيه و من ...

نمي گم تا تو خماريش بمونين !!!

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:19 توسط محبوبه| |

زندگی جستجوی نیمه هاست ... با ید از غیب برسد ...

ظهور کند ... بر تو ظاهر گردد ... و نیمه ات را در بر گیرد ...

موتزارت : پیانوی طلایی ...

ناپلئون : شمشیر پولادین ...

ابراهیم : چشمه زمزم ...

آدم : حوا ...

موسی : عصا ...

عیسی : انجیل ...

محمد : قرآن ...

خسرو : شیرین ...

بودا : نیروانا ...

خواننده : کتاب ...

مسافر : گذرنامه ...

رود : دریا ...

شمع : پروانه ...

مجنون : لیلي ...

تشنه : آب ...

خمار : شراب ...

تنها : همدم ...

و برای من : تو

 

"دکتر علی شریعتی"

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:55 توسط محبوبه| |

بابا بخند !!!

عین من

دندونامم تازه مسواک زدما ...

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:55 توسط محبوبه| |