تبليغاتX
دل نوشته ها


دل نوشته ها

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...

relax رو گذاشتم تو دهنم و سخت دارم مي جومش.

relax نشستم و سخت دارم آپ مي كنم.

relax رو همه جوره دوست دارم.

 

relax رو واسه يه مدت مي خوام امتحان كنم.

 

what'e the meaning of relax?!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:23 توسط محبوبه| |


می ترسم بزرگ شوم، نکند مهر از یادم برود، نکند دوستی فراموشم شود، مي ترسم بزرگ شوم، نامهربان شوم، بی وفا شوم، درگیر روزگار شوم، اسیر زر شوم، می ترسم بزرگ شوم، یادم برود که آسمان آبی است، یادم برود که شبها ستارگان را بشمرم، یادم برود که چگونه بخندم، چگونه بگریم، اما می خواهم که بزرگ شوم، اما ای کودکی من : ...::: همیشه با من باش :::...



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:52 توسط محبوبه| |


هميشه وقتي شعرهاي سهراب رو مي خوندم يه حس عجيبي بهم دست ميداد.
امروز استاد خيلي از شعراش واسمون گفت. قسمتاي زيباي شعرو واسمون خوند.

بياين اين دفعه با "احساس"مون اين شعرو بخونيم نه با "فهم"مون :

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.


شعر كامل "سوره تماشا" تقديم به همه ي اونايي كه "سيب" رو مي فهمن.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:54 توسط محبوبه| |

كنار، كنار!
من اومدم!
دست، شوت، هورااااااااا
يه كف مرتب به افتخارم .... 

بهتون تبريك مي گم كه بالاخره منم تصميم گرفتم ادامه بدم؛ شايد بيشتر براي خودم   ( خوب خودتون گفتين واسه دل خودم بنويسم  )

"اميلي ديكنسون" مي گه:

اگر بتوانم از شكستن يك دل جلوگيري كنم،
                                   زندگيم بيهوده نخواهد بود!
اگر بتوانم يك زندگي را از درد تهي سازم و يا رنجي را فرو نشانم،
اگر بتوانم سينه سرخ مجروحي را كمك كنم تا دوباره به لانه خويش بازگردد،
                                      زندگيم بيهوده نخواهد بود.

آفرین به امیلی جــــــــــــــــون!
پس ............ پيش به سوي زندگي ..............


خل بازي :
پيشنهادات و انتقادات پذيرفته مي شود

 

عدالت :

از اين به بعد اينقدر اسم اين آبجي منيره رو نميارم كه عدالتو برقرار كرده باشم

 

خود شيفتگي :

ميگن اين بچه هنري ها تو يه عالم ديگه ان، بد نمي گنا. يه كم به خودم نگاه مي كنم مي بينم بابا؛ هنري، بابا هپروت!! حالا اگه شد يه مدرك محكم هم براتون ميارم  بعداً  

 

بد جنسي :

از عمد مطلبو طولاني كردم كه حوصله نكنين تا تهشو بخونين

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن

توي اين پست دنبال هيچ انسجامي نباشين؛ از عنوان گرفته تا پي نوشت!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:54 توسط محبوبه| |

نمي نويسم چون :

- يادم رفته وبلاگ نويسي رو واسه چي شروع كردم!
- نمي دونم ساده و خودموني بنويسم يا پيچيده و مبهم!
- آبجي منيره ام ديگه واسم نظر نميذاره!
- بعضي از خواننده ها؛ مطالب رو مي خونن، نظر ميدن، واسه ي اينكه منم مطالبشون رو بخونم، بهشون سر بزنم!
- هيچكي پيدا نميشه كه رك و راست عيب ها و حسن هاي وبلاگم رو بهم بگه!
- دسترسي به نت محدود شده و من ازين بابت ناراحتي چنداني ندارم!
- هنوزم وقتي به بعضي وبلاگا سر مي زنم؛ به داشتن چنين خواننده هايي غبطه مي خورم!
- هنوزم به وبلاگ نويسي آبجيم غبطه مي خورم اما مي دونم اون جور نوشتن، نياز به وقت زياد داره!
- مي خوام وابستگي خودم رو به نت كم كنم تا نتيجه اش رو ببينم!

نمي نويسم تا :

- هدفم رو ازوبلاگ نويسي مشخص كنم!
- بفهمم كه هنوزم منيره دوستم داره و از نوشتن من خوشحال ميشه!
- اوني كه بهم سر مي زنه و نظر نميده؛ نظر بذاره! (مخاطب خاص)
- وبلاگ نويسي رو به خاطر تعداد نظرات و تعداد بازديدكنندگانش ادامه ندم!
- تو هر عيبي كه توي وبلاگ مي بيني بهم بگي!
- مطمئن بشم كه وجود اين وبلاگ فايده داره!


نمي نويسم تا وقتي كه بفههم وبلاگ نويسي يعني چي و تا وقتي كه شما هم واقعاً خواسته باشين كه بنويسم!


- به وبلاگ تك تكتون سر مي زدم و مي زنم. اما تصميم گرفتم يه مدت هيچ نشوني از خودم نذارم تا وقتي كه باز شروع كنم. اميدوارم از اينكه نظر نمي ذارم و جواب نظراتتون رو نميدم، ناراحت نشين اما مطمئن باشين كه دونه دونه شو با جون و دل مي خونم.
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:49 توسط محبوبه| |

 دوستان؛ با عرض شرمندگي؛ به علت محدوديت دسترسي به net تا يه مدت ممكنه up نكنم يا دير به دير up كنم.

سعي مي كنم به وبلاگ دوستان سر بزنم، نظر هم بدم.

اميدوارم منو فراموش نكنين تو اين مدت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ممنون از آبجی گلم به خاطر این عکس :

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 19:37 توسط محبوبه| |

آري، آري، زندگي زيباست!
زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست.
گر بيفروزيش، رقص شعله اش
                                   در هر كران پيداست.
ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست.

                                                    سياوش كسرايي


_____________________________________

پ.ن 1
حرفي براي گفتن نموند، موند؟!

پ.ن 2
شعر رو به صورت كامل مي تونين تو ادامه ي مطلب بخونين.

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 15:46 توسط محبوبه| |


Please don't be sheep!

انسان نمي تواند
به آسمان نينديشد!
چگونه مي تواند؟!مگر انسان هايي كه
عمر را بي چرا،
به چريدن مشغولند
و
سر به زمين فرو برده اند
و پوزه در خاك دارند
و غرق در آب
            و علف اند
اين ها كه "گوسفندان" دوپايند!

علي شريعتي

_______________________________________

پ.ن
اينا شروع كتاب "لطفاً گوسفند نباشيد!" هست. باهاش خيلي حال مي كنم، يه كتاب روانشناسي توپ!
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:52 توسط محبوبه| |

اينم يه عكس حرفه اي!!!!! نتيجه ي شيطونيِ سر كلاس  ؛ درست تو ديد استاد، تازه اونم دو تا استاد


نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:44 توسط محبوبه| |


اي روح زيبا كه در فضاي رؤياي من جاي داري! احساسات خفته درونم را بسان شكفتن گلهاي پنهان زير خروارها برف بيدار كردي، بسان نسيم بهاري بر باغ دلم وزيدي و بسان تكان برگ سبز درختان باعث پريشاني احساساتم شدي، اگر لباسي از جنس خاك بر تن كرده اي پس بگذار تو را ببينم، اما اگر از جنس غير خاكي هستي لطفاً هنگام خواب به رؤيايم بيا، بگذار تو را لمس كنم و صدايت را بشنوم، اين پرده مادي كه رخسارم را گرفته بشكاف و اين زنگار سياهي كه پيكر خاكي ام را پوشانده بزداي، بالي به من ده تا بتوانم با آن به ملكوت اعلي پرواز كنم و ساكنان آسماني آنجا را تماشا كنم، دست هاي نامرئي خود را بر روي دلم بگذار تا روح و روانم آزاد گردد و به دنبال تو بيايم.

______________________________________________

- شناخت زيادي از "جبران خليل جبران" نداشتم.
دوستم يه كتاب بهم هديه داده؛ "هشت كتاب جبران خليل جبران"، دارم مطالعه اش مي كنم.
خيلي لطيف و ريز واقعيت هاي اطرافش رو بيان كرده. مخصوصاً احساسات رو خيلي خوب نوشته.

- جملات بالا قسمتي از "خاكستر سالها و آتش جاويدان" اين كتابه.

- به همه توصيه نمي كنم اين كتاب رو بخونن؛ با سليقه خيلي ها جور در نمياد اما اونايي كه طبع لطيفي دارن ( مخصوصاً كسايي كه اهل شعر و متن ادبي هستن ) مطمئناً از خوندن اين كتاب لذت مي برن.

- يه مدتي ميشه كه دوست دارم دائم مطالعه كنم. پس هر كي مي خواد واسم هديه بگيره، بهترين چيز واسه ي من كتابه.
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:48 توسط محبوبه| |



ممنون از مدير وبلاگ زمزم دل به خاطر اين هديه قشنگشون.
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:2 توسط محبوبه|

 لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو در ادامه مطلب ببینین....
خودتون رو هم گول نزنید...

اما سئوالات !!
  
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
  
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
  
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
  
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
  
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 18:24 توسط محبوبه| |

امشب تمام آینه ها را صدا کنید

گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید 

ای دوستان آبرودار در نزد حق

در نیمه شب قدر مرا دعا کنید
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 16:52 توسط محبوبه|

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 12:42 توسط محبوبه| |


Design By : Night Skin