آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...
هر خلقت خدا و هر اتفاقی در این جهان؛ جای تامل داره ... امروز؛ با 3 تا از همکلاسی هام خونه ی عموی مامانم بودیم، واسه ی یکی از درسامون. از قضا جوجه هاشون داشتن متولد می شدن، منم از فرصت استفاده کردم و ازشون عکس گرفتم : 1. 2. 3. 4. البته هر کدوم از این جوجه ها با اون یکی فرق داره؛ فقط مراحل مختلف رو نشون می ده. نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها هر روز بی تو روز مباداست آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آیینه ها که دعوت دیدارند دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند آه.. دیوارهای تو همه آیینه اند آیینه های من همه دیوارند قیصر امین پور _____________________________________________ برای 5 سال خواهد رفت؛ همین فردا ... کتاب "فمنیسم؛ راه یا بی راه؟!" رو می خونم، نوشته "دایانا پاسنو" با ترجمه "محمدرضا مجیدی". به این فکر می کنم که ماها در این عصر به کجا رسیدیم که واسه رسیدن به خواسته هامون و ثابت کردن این که"آن چه من می گویم درست است و بهترین" به چه کارها و حرف ها که چنگ نمی زنیم. همیشه توی بحثای مذهبی یا سیاسی وقتی به جایی می رسه که می بینم طرف مقابلم داره بزرگترین افراد مذهبی یا سیاسی رو زیر سوال می بره و با هیچ منطق و دلیل موجهی میگه فلانی داره اشتباه می کنه، یه جمله رو می گم : " هنوز اینقدر اطلاعات ندارم و اینقدر فهمیده و درس خونده نیستم که بخوام احکامی که اونا بعد از چندین سال مطالعه و بررسی و تحقیق در حوزه های مختلف بهش رسیدن رو با منطق دو دو تا 5 تای خودم رد کنم. " عجیبه رفتار ما آدما برای ثابت کردن این که : " آن چه من می گویم درست است و آن چه برخلاف آن باشد، اشتباه. " خدایا؛ ماها رو برای پیدا کردن "صراط المستقیم" یاری کن. حس می کنم خیلی هامون داریم به بی راهه می ریم. و اینم بخشی از انجیل که در این کتاب اومده و ازش لذت بردم: "خداوند نسبت به اشخاصی که از او می ترسند، به اندازه عظمت بهشتی که در ورای زمین است، مهربان است. به همان اندازه که شرق و غرب از هم فاصله دارند، او ما را از گناهانمان دور می سازد. همان قدر که یک پدر نسبت به فرزندانش بخشنده است، خداوند نیز نسبت به کسانی که از او می ترسند بخشنده است." سرود 103 خطوط 11-13 هر روز بیش از پیش عاشق رهبر عزیزم می شوم ... صدایت؛ حرف هایت و لبخندت؛ آرامشی ابدیست برای من برای همیشه بخند خدایا! این رهبر بزرگ و عزیز را مصون و محفوظ بدار هر روز، بهتر از دیروز "دشتهايي چه فراخ!
كوههايي چه بلند شاید این طوری بهتر باشه. واسه یه مدت نامعلوم ( شاید کوتاه؛ شاید بلند اما بر می گردم )
هر كجا هستم ، باشم، یاد خاطرات سفر مشهد ... عقب اتوبوس ... من و فاطمه و عارفه و ملیحه ... و من با صدای بلند می خواندم؛ شعر سهراب را : مسافر! و در بعضی قسمت ها حس می کردم، همه به فکر فرو رفته اند .... بلند می خوانم، و با صدایی غم دار " نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد دچار یعنی .... عاشق" همه به فکر فرو رفته اند .... بی وقفه و پی در پی ورق می زنم و می خوانم؛ با صدایی بلند ... باز سکوتی مبهم، لحظه هایی سنگین ... "
عبور بايد كرد . عجب حس عجیبی میده به آدم این موسیقی سایت سهراب سپهری ... کاش می تونستم آهنگشو بذارم اینجا. هیچی کی می تونه واسم این کارو انجام بده؟
شب را نوشيدهام . و بر اين شاخههاي شكسته ميگريم. مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پرپر كنم. سهراب سپهري
_____________________________ بی ربط نوشت : توی عمرم امتحان به این مزخرفی نداده بودم. برگه رو گذاشتن جلوم؛ انگار نه انگار که 600-700 صفحه خوندم؛ هیچ چیز یادم نبود. فقط دو نمره از بیست نمره بلد بودم؛ فقط دو نمره!!! هر چند با کمک دوستام پاس میشم اما ... خاطره اش واسه همیشه تو ذهنم می مونه. نمی دونم چرا این شعر شده ورد زبونم؟! به
کجا چنین شتابان ؟ گون
از نسیم پرسید دل
من گرفته زینجا هوس
سفر نداری ز
غبار این بیابان ؟ همه
آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به
کجا چنین شتابان ؟ به
هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت
به خیر ! اما تو دوستی خدا را چو
ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی به
شکوفه ها به باران برسان
سلام ما را محمدرضا شفیعی کدکنی
کشوم رو باز می کنم؛ نگام می افته به کاغذی که مدتیه جا خوش کرده اونجا؛ یادمه سر کلاس دکتر بودیم که واسم نوشتی : و شما ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید پس از این جز سکوت نخواهم گفت ... و شما ای چشم هایی که تنها خطوط سیاه را می بینید پس از این جز سپید نخواهم نوشت ... و شما ای کسانی که هرگاه هستم بیشترم پس از این مرا کمتر خواهید دید ... دکتر علی شریعتی ( کلاس فرآیند طراحی؛ دکتر ندیمی ) از دوست عزیز و مهربونم برای بازگشت محبوبه خانوم به حالت عادی؛ صلوات دومی رو بلندتر بفرست. برای سلامتی روحی روانی محبوبه خانوم؛ سومی رو بلندتر ختم کنین ... :دی _______________________________ شک ندارم زده به سرم :دی دعا کنین زندگیشون از هم نپاشه ... همین. ممنون! نفس هایم را تندتر و عمیق تر می کشم فرار از قتل النفس روحم هوای تازه می خواهد باید زنده شود!
خراب کاری هایم تمام شد شروع؛ شکستم! آرام و بی صدا مگر شکستن هم صدایی دارد؟! _____________________ مراحل آخریه سهمم رو دارم ادا می کنم.
توی این سهم زندگی یه چیز بزرگ رو فهمیدم: هنوز هم طبع نوشته های ادبی درونم باقیست ... می نویسم؛ پس هستم! اشک هایم را می خواهم. همدم همیشگی ام؛ که مرا به خاطر آن به سُخره گرفته اند! _________________________
نمی دونم چه مدت این حال ناراحتی ادامه داره؛ دارم سعی می
کنم با نوشتن زود رفعش کنم. می تونین چند روز دیگه سر بزنین که با خوندن اینا
شماها ناراحت نشین دیگه. شرمنده تونم. تنها به این شرط که برای همیشه ناامید نماند. می خواهم سهمم را ادا کنم! تسلیمِ تسلیمم؛ مگر دست هایم را نمی بینی؟! ____________________ پ.ن: چند روز گذشته خیلی کم به نت دسترسی داشتم؛ به همین دلیل آپ نکردم. شرمنده! این سری می خوام یه پستِ عکسی بذارم از چالیدره. سد چالیدره یک مکان بسیار دیدنی و زیبا؛ واقع در طرقبه ی مشهد هست. من که وقتی بردنمون اینجا؛ به دوستام می گفتم تمام سفرمون یه طرف؛ این 1-2 ساعتی هم که اینجا آوردنمون یه طرف. محشر بود، حرف نداشت. مشهد رفتین؛ حتماً یه سری چالیدره رو برین که اگه نر ین، چیز بزرگی رو از دست دادین. اینم از عکسایی که از اونجا گرفتم : _________________________________ پیشنهاد میشه حتماً دو نفره برین؛ برای دیدن اندازه واقعی عکس ها راست کلیک کنید. مردی خدمت رسول اکرم (ص) رسید . عرض کرد : یا رسول الله
بر من عملی بیاموز که خدا مرا دوست داشته باشد و مردم نیز مرا دوست داشته باشند و مال من زیاد گردد و بدن من سالم گردد و عمر بر من طولانی شود و با شما در قیامت محشور گردم . پیامبر (ص) در جواب فرمودند : این شش خصلت است و احتیاج به شش خصلت نیز دارد : 1-هر گاه بخواهی خداوند تو را دوست بدارد ، از غیر او پروا کن و تقوا پیشه کن . ۲- هر گاه بخواهی مردم تو را دوست بدارند ، به آنان نیکی کن و چشم طمع
به دارایی انان نداشته باش. 4- هر گاه بخواهی خداوند بدنت را سالم بگرداند ، بسیار صدقه بده . 5- هر گاه خداوند عمرت را طولانی کند ، صله رحم کن . 6- هر گاه بخواهی خداوند تو را با من محشور کند ، سجده هایت راطولانی کن .






... دینگ دینگ
در گلستانه چه بوي علفي ميآمد!
من در اين آبادي، پي چيزي ميگشتم:
پي خوابي شايد،
پي نوري، ريگي، لبخندي.
پشت تبريزيها
غفلت پاكي بود، كه صدايم ميزد.
پاي نيزاري ماندم، باد ميآمد، گوش دادم:
چه كسي با من، حرف ميزند؟
سوسماري لغزيد.
راه افتادم.
يونجهزاري سر راه.
بعد جاليز خيار، بوتههاي گل رنگ
و فراموشي خاك.
لب آبي
گيوهها را كندم، و نشستم، پاها در آب:
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه.
چه كسي پشت درختان است؟
هيچ، ميچرخد گاوي در كرت
ظهر تابستان است.
سايهها ميدانند، كه چه تابستاني است.
سايههايي بيلك،
گوشهيي روشن و پاك،
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست.
زندگي خالي نيست:
مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.
آري
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.
در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بيتابم، كه دلم ميخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايي است، كه مرا ميخواند."
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟
بدروووووووووووود
چه سیب های قشنگی
حیات نشئه تنهایی است
و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
و نوشداروی اندوه ؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چای می خوردند
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چه قدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
صداي باد مي آيد، عبور بايد كرد.
و من مسافرم ، اي بادهاي همواره!
مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.
مرا به كودكي شور آب ها برسانيد.
و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور
پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد.
دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر
در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد.
و اتفاق وجود مرا كنار درخت
بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك.
و در تنفس تنهايي
دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد.
روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد.
حضور "هيچ" ملايم را
به من نشان بدهيد."




که این روزا بیش از پیش حس می کنم دوسش دارم ...















قابل توجه اونایی که دو نفره هستن ![]()
![]()
![]()
3- هر گاه بخواهی خداوند ثروتت را افزون کند ، مالت را پاک گردان (واجبات مالی خود را ادا کن )
هیچ موقع به متولد شدن یک موجود زنده فکر کردین؟!
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت
17:50 توسط محبوبه| |
وقتی تو نیستی
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت
0:24 توسط محبوبه| |
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت
14:53 توسط محبوبه| |
رهبرم
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت
14:34 توسط محبوبه| |
با شعر سهراب رفتم؛ با شعر سهراب بر گشتم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
19:36 توسط محبوبه| |
می رم که نباشم ...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت
1:14 توسط محبوبه| |
می رم وبلاگ یکی از دوستان؛ تکه ای از شعر سهراب ...
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت
23:56 توسط محبوبه| |
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت
16:55 توسط محبوبه| |
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت
13:41 توسط محبوبه| |
ناتانائیل عزیزم؛ از صمیم قلب دوستت دارم
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت
0:9 توسط محبوبه| |
برای راه اندازی مجدد محبوبه خانوم جهت وبلاگ نویسی؛ صلوات بلند بفرستین :دی
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
13:53 توسط محبوبه| |
التماس دعا؛ دعای خیر در حق دو تا جوونی که تا چند ساعت دیگه خیلی از مسائل زندگیشون مشخص میشه.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت
13:31 توسط محبوبه| |
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
21:18 توسط محبوبه|
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
11:35 توسط محبوبه| |
ش ش ش ش ش
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت
23:29 توسط محبوبه| |
اشک هایم کو؟!
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت
11:17 توسط محبوبه| |
هر کسی حق دارد سهمی از زندگی اش را ناامید باشد؛
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت
17:58 توسط محبوبه| |
آهای زندگی! رهایم کن.
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت
22:31 توسط محبوبه| |
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت
20:14 توسط محبوبه| |
اگه تا فردا شب دق کنم، تقصیر توهه!
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت
16:10 توسط محبوبه| |
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت
0:44 توسط محبوبه| |

