تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...

هاله های غیر فیزیکی وجود دارند که همواره هر شخصی را احاطه کرده اند. ادوارد هال (Edward Hall) این هاله های فضایی موجود در پیرامون هر فرد را به چهار گونه تقسیم بندی کرده است : هاله ی کاملاً خصوصی، هاله ی شخصی، هاله ی اجتماعی و هاله ی عمومی.

ورود به هاله ی کاملاً خصوصی به معنی تماس جسمی است. نزدیکی تا این حد در بیشتر اوقات تنها در مورد افرادی پیش می آید که یکدیگر را به خوبی می شناسند و یا اینکه در نبرد با یکدیگرند. ادراک در این مورد در وحله ی اول از طریق حواس لامسه و بویایی صورت می گیرد و اهمیت بینایی در مرحله ی بعد می باشد. در هاله ی شخصی دو نفر با هم تماس دارند و با هم گفتگو می کنند. هاله ی اجتماعی بین دو منطقه شخصی و عمومی قرار دارد. در این حریم اشخاص با یکدیگر تماس فردی ندارند اما یکدیگر را نیز نمی توانند نادیده بگیرند. در هاله ی عمومی ارتباط مستقیمی بین دو فرد وجود ندارد. افراد با یکدیگر کاری ندارند و برخورد دو نفر با هم اتفاقی است.

زیبایی شناسی در معماری، ص 226

___________________________

نکته جالب اینه که طبیعتاً بنا به فرهنگ و موقعیت حریم این هاله ها متغیره. توی امریکا وقتی یه نفر با شخص دیگه ای در یه اطاق باشه ادب امریکایی حکم می کنه که با این شخص تماس برقرار کنه چون که هاله های شخصی این دو فرد در هم تداخل کرده ن. جالبه ها؛ در صورتی که به عنوان مثال توی انگلیس اگه فرد عیناً در همین شرایط قرار بگیره، طرف مقابل رو مطلقاً نادیده می گیره. چون برای اون هالهی شخصی به مراتب محدودتره و لزومی به ایجاد ارتباط با شخص دیگه ای نمی بینه.

در مورد این موضوع؛ ایران و امریکا شبیه به هم ان.

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 21:7 توسط محبوبه| |
- ... اماچه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. در بهار، هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند. هر گل سرخی بردلت داغ آتشی است. در آن روزها که آفتاب و باران  به هم در می آمیزند، در آن شب های کویر که از آسمان ستاره می بارد و دشت دعوتی را با دل تو تکرار می کند، در سینه ی دشتی افقِ خونین را می نگری و مسافری تنها از پنجره ی کوپه ی قطارش سال نو را در گریبان سپیده تحویل می کند، بیشتر از همه وقت، دشوارتر از همه جا احساس می کنیم در این "مثنوی" بزرگ طبیعت "مصراعی" ناتمامیم، بودنمان انتظار یک "بیت" شدن!

- با درد ها و زشتی ها و ناکامی ها آسوده تر می توان "تنها" ماند، بی درد، بی همدرد، بی غمگسار، بی دوست. این خود یک نوع نواختن دوست است، یک "مهربان بودن" با اوست. در دردها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است. تقیه ی درد زیباترین نمایش ایمان است. به محبت خلوصی می بخشد که سخت شیرین است. رنج تلخی است اما هنگامی که تنها می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند، طعم توفیق می چشاند. اما در بهشت چگونه می توان بی او بود؟

- "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم."                  دردم درد، "بی کسی" بود.

                                                          قسمت هایی از کتاب "هبوط درکویر" دکتر علی شریعتی

__________________________

پ.ن: یه پست قبل این زدم که بعضی دوستان خوندن. حذف شد. علت اساسیش این بود که باز از دستِ خودم دلخور شدم. به خودم قول داده بودم سعی کنم ناراحتی هام و حساسیت هام رو نشون ندم.

گفته بودم که؛ دختر پرتوقع و حساسی م. هم تقصیر دیگرانه و هم نیست!!!

بی ربط به این موضوع و با ربط به تولد وبلاگم :

دوست دارم سر یه فرصت ِ خوب به دونه دونه نظراتتون جواب بدم و تا اونجایی که امکانش هست؛ پیشنهاداتون رو عملی کنم. به خاطر تمام توجه و لطفی که به دلنوشته ها داشتین ؛ یه دنیا ممنون ... یه دشتِ نرگس تقدیمتون ...

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:27 توسط محبوبه| |

از پارسال ییهو زدم تو فازِ کتاب خونی و هر روز که می گذشت مطمئن تر میشدم که عجبا! من ساخته شدم واسه کتاب خوندن;)

اینم لیست کتابایی که از اون موقع تا حالا خوندم:

1. پدر، مادر، ما متهمیم!

2. من ِ او

3. خاک های نرم کوشک

4. چراغ ها را من خاموش می کنم

5. شازده کوچولو (البته اینو 2 دفعه دیگه هم خونده بودم)

6. بادبادک باز

7. سینوهه (تقریباً نصفش مونده واسه یه موقع که باز حال داشته باشم ای بوک بخونم)

8. مکتوب

9. ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد

10. لطفاً گوسفند نباشید

11. یک عاشقانه آرام

12. هشت کتاب جبران خلیل جبران

13. روی ماه خداوند را ببوس

14. شهید زین الدین به روایت همسر

15. یوسف و زلیخا

16. شیطان و دوشیزه پریم

17. مجموعه داستان های شل سیلور استاین

18. ستاره متولد اسفند

19. چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟

20. نشت نشا

21. هدیه

22. پیامبرو دیوانه

23. لهوف

24. آری اینچنین بود ای برادر

25. محاکمه

26. بوفِ کور

27. برای یک روز بیشتر

28. عشقِ خامه ای

29. کافه پیانو

30. همراه آهنگ های بابام

31. زندگانی فاطمه الزهرا(س)

32. مردان مریخی، زنان ونوسی

33. کنار رود پیدرا نشستم و گریستم

34. کیمیاگر

35. اینک شوکران 3

36. علی، انسان تمام

37. اینک شوکران 2

38. اینک شوکران 1

39. دا

40. غرورو تعصب

41. فمنیسم؛ راه یا بی راه؟!

42. حماسه حسینی (اینم نیمه کاره مونده که احتمالاً ادامه شو محرم امسال می خونم)

43. خلاصه تفسیر قرآن نمونه جلد 5 ( انشالله 4 جلد دیگه اش رو هم به زودی میخونم )

_____________________

سعی دارم با تلاش بیشتر امسال هم کتابای بیشتری رو بخونم. البته چند تا کتابه که قراره حتماً بخونم. نهج البلاغه، 4 جلد دیگه ی تفسیر، ادامه ی حماسه حسینی، هبوط در کویر، لطفاً موفقیت را باور کنید، ارمیا، بی وتن، عطیه برتر و ...

کتاب خوب زیاده که اسماشونو نوشتم یادم نره بخونمشون. بازم دوست دارم پیشنهادتون رو بدین و بگین کتابایی که می گین، در چه زمینه ای ان. مقسی!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:42 توسط محبوبه| |

"وَلا تَمنُن تَستَکثِرُ" " و منت مگذار و فزونی مطلب"

                                                                   آیه 6 سوره مدّثّر

در این که نهی از منت و فزونی طلبیدن در چه مواردی است باز در اینجا مفهوم آیه کلی و گسترده است، و هرگونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل می شود، نه بر پروردگارت منت بگذار که برای او جهاد و تلاش می کنی، چرا که او بر تو منت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانی داشته است.

همچنین عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسیار مشمر، بلکه همیشه خود را در سر حد "قصور" و "تقصیر" بدان، و عبادت را یک نوع توفیق بزرگ الهی برای خودت بشمار.

و نیز اگر خدمتی به خلق می کنی چه در جهات معنوی باشد مانند تبلیغ و هدایت و چه در جهات مادی مانند انفاق و بخشش، هیچ کدام را نباید با منت یا انتظار جبران، آن هم جبرانی فزونتر توأم نمائی چرا که منت، اعمال نیک را باطل و بی اثر می کند.

                                                           برگزیده تفسیر نمونه-آیت الله مکارم شیرازی- ج 5 ص 324

________________________

پ.ن :

واقعاً راجع به این موضوع چقدر به حکم الهی عمل می کنیم؟

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:28 توسط محبوبه| |
بخشی از کتاب "دا" که پشت جلدش نوشته:

"رفتم طرف شلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز کردم. خدا را شکر آب می آمد. اول دستم را که بعد از جمع کردن مغز پیرمرد مکینه خاکمال کرده بودم شستم. بعد دستم را پر آب کردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرام تر شد و دهانش را به آب نزدیک تر کرد. ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت. صورتش را شستم. پستانکی که با نخ به گردنش آویزان بود را در دهانش گذاشتم. جیغ می کشید و سرش را عقب می برد. وقتی دیدم با هیچ راهی نمی توانم ساکتش کنم، دوباره بغض به گلویم چنگ انداخت. بی تابی های بچه را که می دیدم و به بی کسی و بی پناهی اش فکر می کردم می خواست دلم بترکد. دیگر نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. رفتم توی همان وانت که هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند، نشستم. چهره زن های کشته شده جلوی نظرم آمد. یعنی کدامیک از آن ها مادر این طفل معصوم بودند؟! "

                               خاطرات سیده زهرا حسینی
                            به اهتمام سیده اعظم حسینی*
_________________________
*تشابه فامیل تصادفی است.


دا در گویش کردی به معنای مادر است.

بالاخره "دا" رو تموم کردم. نمی دونم چرا برعکس خیلی از کتاب های دیگه که وقتی دست می گیرم دوست دارم یه نفس بخونم تا تموم بشه، دا رو نمی خواستم تموم کنم. از وقتی خوندنش رو شروع کردم تا امروز که تمومش کردم، بیش از یک ماه طول کشید.

حیف که زبونم در مورد تحلیل کتاب قاصره اما می تونم بگم یکی از بهترین و درس آموز ترین کتابایی بود که  تا حالا خوندم. نخونین، چیزای خیلی باارزشی رو از دست دادین.
تنها چیزی که می تونم بگم؛ اینه که این کتاب رو هر جور شده بخونین.
__________________________
پ.ن :
شاید یه پست جدا زدم در مورد احساسم وقت خوندنش؛ نظرم در موردش و ...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 21:48 توسط محبوبه| |

    در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم :"گاه هنگامی که بندگان سرکش گناه می کنن خداوند به آن ها نعمتی می دهد، آن ها از گناه خود غافل می شوند، و توبه را فراموش می کنن، این همان استدراج و بلا و عذاب تدریجی است".


هنگامی که انسان گناه می کند از سه حال بیرون نیست، یا خودش متوجه می شود و بازمی گردد، و یا خداوند تازیانه ی "بلا" بر او می نوازد تا بیدار شود، و یا شایستگی هیچ یک از این دو را ندارد، خدا به جای بلا نعمت به او می بخشد و این همان "عذاب استدراج" است.

لذا انسان باید به هنگام روی آوردن نعمت های الهی مراقب باشد نکند این امر که ظاهراً نعمت است "عذاب استدراج" گردد، به همین دلیل مسلمانان بیدار در این گونه مواقع در فکر فرو می رفتند، و به بازنگری اعمال خود می پرداختند، چنانکه در حدیثی آمده است که یکی از یاران امام صادق(ع) عرض کرد : من از خداوند مالی طلب کردم به من روزی فرمود، فرزندی خواستم به من بخشید، خانه ای طلب کردم به من مرحمت کرد، من می ترسم نکند این "استدراج" باشد!

امام(ع) فرمود :"اگز این ها توام با حمد و شکرالهی است استدراج نیست"(نعمت است).

                                                                                       برگزیده تفسیر نمونه-آیت الله مکارم شیرازی

                                                                                         تفسیر آیه 45 سوره قلم-ج 5 ص 254

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 19:33 توسط محبوبه| |

هر قصه :آن" ی دارد؛عشق،نفرت، سرسختی یا تسلیم. "آنِ" این قصه هم تنهایی است. روایت آدم هایی که سهم بیشتری از رنج را برمی دارند.

***

کنار مصطفی نشسته بودم. دراز کشیده بود روی برانکارد و چشم هایش را بسته بود، خواب نبود. از پنجره بیرون را نگاه می کردم. دیدنش دلم را ریش می کرد. گفت "چه خبر؟"

دلم می خواست حرف بزنم، دهنم را باز کردم که از مریضی میثم بگویم که هنوز ادامه داشت، از شهرِ خلوت، از شب های بمباران کنار میثم توی زیرزمین سرد. نگاهش کردم. صورتش هنوز هم کبود بود. گفتم "هیچ، امن و امان. خبر خیر، تو چه خبر؟"

نگاهم کرد "سلامتی."

نوشته پشت جلد کتاب "اینک شوکران2"

مصطفی طالبی به روایت همسر شهید

___________________________________________

عجب کتابایی ان این کتابای "اینک شوکران"

اینک شوکران 1 رو می خوام؛ دنبالش بودم، گیرم نیومد. تعریفش رو شنیدم. خیلی دوست دارم بخونمش.

تا حالا همین 3 جلد کتاب منتشر شده.

بد نیست به اینجا هم سر بزنین : اینک شوکران 3

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:7 توسط محبوبه| |

* ... جالب توجه آن است که تعالیم اسلام برای مراسم ازدواج، استثناهایی در نظر گرفته که درواقع به بُعد جشن و شادمانی در ازدواج بازمی گردد. برای نمونه، غنا که آوازه خوانی طرب انگیز است، در برخی مراسم ازدواج با رعایت حدود خاص و برگزاری مجلسی که زنان کاملاً از مردان جدا هستند و صدای آن ها نیز به گوش نامحرمان نمی رسد، جایز شمرده شده است. (1)

(1) از جمله تحریر الوسیله ج2، مسئله13 از مکاسب و متاجر

"نظام خانواده در اسلام" - محمدرضا سالاری فر - ص44و45

انجام دادن و شنیدن غنا و کسب کردن با آن حرام است، و غنا تنها زیبا کردن صدا نیست، بلکه عبارت از کشیدن و برگرداندن صدا با کیفیت خاصی است که طرب آور و مناسب مجالس لهو و محافل طرب و آلات طرب و ادوات موسیقی باشد. و بین استعمال آن در کلام حق مانند قرائت قرآن و دعا و مرثیه، و بین غیر آن از شعر یا نثر، فرقی نیست. بلکه اگر آن را در چیزی که خداوند متعال به آن اطاعت می شود استعمال کند، عقابش مضاعف می گردد. البته گاهی غنای زنان آوازه خوان در عروسی ها استثناء می شود، و آن بعید نیست، و احتیاط ترک نشود که به زفاف عروس و مجلسی که جلوتر یا بعد از آن برای عروسی گرفته می شود، اکتفا شود. نه هر مجلسی بلکه احوط این است که مطلقاً اجتناب شود.

"تحریرالوسیله" - امام خمینی(ره) - ص351

________________________________________

احتیاط : موجباتی که رعایت آن احاطه ی کامل و اطمینان انسان به رسیدن به واقع را سبب می شود.

احتیاط را ترک نکند: هر موردی که فتوایی از فقیه نسبت به آن ذکر نشده است به معنی احتیاط واجب است و اگر در همان مورد، فتوایی ذکر نشده باشد به معنی تاکید بر حسن احتیاط می باشد.

احوط : منطبق با احتیاط

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:7 توسط محبوبه| |

می گویند درد و رنج همراه ازلی تمام آدم هاست؛ درست از لحظه ای که متولد می شوند تا دم مرگ. اما انگار بیش تر آدم ها در برابر این همراه، اختیار و اراده اشان را از دست می دهند و ادامه زندگی برایشان ناممکن می شود. وقتی دردها یکی دو تا نباشد و همه بی درمان، وقتی جسم دیگر توان این همه درد را نداشته باشد، روح بلند و صبر ایوب می طلبد که هنوز زندگی کنی و به دردهایت لبخند بزنی.



نوشته پشت پشت جلد کتاب "اینک شوکران3"

ایوب بلندی به روایت همسر شهید

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:59 توسط محبوبه| |

کتاب "فمنیسم؛ راه یا بی راه؟!" رو می خونم، نوشته "دایانا پاسنو" با ترجمه "محمدرضا مجیدی".

به این فکر می کنم که ماها در این عصر به کجا رسیدیم که واسه رسیدن به خواسته هامون و ثابت کردن این که"آن چه من می گویم درست است و بهترین" به چه کارها و حرف ها که چنگ نمی زنیم.

همیشه توی بحثای مذهبی یا سیاسی وقتی به جایی می رسه که می بینم طرف مقابلم داره بزرگترین افراد مذهبی یا سیاسی رو زیر سوال می بره و با هیچ منطق و دلیل موجهی میگه فلانی داره اشتباه می کنه، یه جمله رو می گم : " هنوز اینقدر اطلاعات ندارم و اینقدر فهمیده و درس خونده نیستم که بخوام احکامی که اونا بعد از چندین سال مطالعه و بررسی و تحقیق در حوزه های مختلف بهش رسیدن رو با منطق دو دو تا 5 تای خودم رد کنم. "

عجیبه رفتار ما آدما برای ثابت کردن این که : " آن چه من می گویم درست است و آن چه برخلاف آن باشد، اشتباه. "

خدایا؛ ماها رو برای پیدا کردن "صراط المستقیم" یاری کن.

حس می کنم خیلی هامون داریم به بی راهه می ریم.

و اینم بخشی از انجیل که در این کتاب اومده و ازش لذت بردم:

"خداوند نسبت به اشخاصی که از او می ترسند، به اندازه عظمت بهشتی که در ورای زمین است، مهربان است. به همان اندازه که شرق و غرب از هم فاصله دارند، او ما را از گناهانمان دور می سازد. همان قدر که یک پدر نسبت به فرزندانش بخشنده است، خداوند نیز نسبت به کسانی که از او می ترسند بخشنده است."

سرود 103 خطوط 11-13

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:53 توسط محبوبه| |
دو سه روزه دارم دنبال ی مطلب خوب می گردم که بعد از پست قبلیم بزنم و حال و هوای اینجا رو تغییر بدم، اما این کارای عملی دانشگاه بدجور وقت منو گرفته؛ دیگه خونه که می رسم ... یه کم میام نت ... بعد لا لا ...

امروز داشتم وبلاگ دوستانو می خوندم که دیدم " جهانی تازه در نگاهی تازه " قسمتی از متن کتاب هبوط دکتر شریعتی رو آوردن که خیلی لذت بردم ازش. ممنون ازتون آقای ... ( نمیدونم کی  )

 

عشق يك جوشش كوراست

و پيوندي از سر نابينايي،

                                       دوست داشتن پيوندي خودآگاه

                                       واز روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و

هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،

                                       دوست داشتن از روح طلوع مي كند و

                                       تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،

و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد

                                       دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند.

عشق طوفاني ومتلاطم است،

                                       دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است

و جنون چيزي جز خرابي

و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،

                                       دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود

                                       و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند

                                       و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،

                                       دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را

                                       در دوست مي بيند و مي يابد.

عشق يك فريب بزرگ و قوي است ،

                                       دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي،

                                       بي انتها و مطلق.

عشق در دريا غرق شدن است،

                                       دوست داشتن در دريا شنا كردن.

عشق بينايي را ميگيرد،

                                       دوست داشتن بينايي ميدهد.

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،

                                       دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.

عشق همواره با شك آلوده است،

                                       دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذير.

ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،

                                       از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.

عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند،

                                       دوست داشتن جاذبه اي در دوست ،

                                       كه دوست را به دوست مي برد.

عشق تملك معشوق است،

                                       دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،

                                       دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد

                                       ومیخواهد كه همه ي دل ها آنچه را او از دوست

                                       در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقيب منفور است،

                                       در دوست داشتن است كه:

                                       “هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند”

كه حسد شاخصه ي عشق است

عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند

و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايد

و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و

معشوق نيز منفور ميگردد

                                       دوست داشتن ايمان است و

                                       ايمان يك روح مطلق است

                                       يك ابديت بي مرز است

                                        از جنس اين عالم نيست.”



باید باشی و زندگی كنی كه دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلند ترین ترین قله های عشق پایین نخواهم آورد.

__________________________________

پ.ن :

دارم به این فکر می کنم که احساسات من نسبت به دیگرا از نوع عشقه یا دوست داشتن ؟!!

پ.ن 2:

حرفم به همون زودی که تو پست قبلی گفته بودم، عوض شد.

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 8:47 توسط محبوبه| |

- من برای این دسته ها*1 حقیقتاً احترام قائل هستم چون ابراز احساسات است، احساساتی صددرصد طبیعیِ ناشی از عقیده و ایمان.  ..........

اینکه آن بابا از جیب خودش پول خرج می کند، خودش را بیکار می کند، زنجیر بر می دارد و پشت خودش را سیاه می کند و اشک او هم متصل جاری است، ارزش دارد و نباید با آن مبارزه کرد و گفت این کارها وحشیگری است. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ تاریخ وحشیگری نیست. فقط اشتباه او در این است که وقتی می خواهد ابراز احساسات کند، به شکلی ابراز احساسات می کند که نمایشگر قهرمانی جنایتکارانه ی جنایتگران و نمایشگر مظلومیت آن کسی است که به او عشق می ورزد و علاقه دارد. او نمی داند حالا که می خواهد نمایشگری بکند باید طوری نمایشگری بکند که نمایشگر حماسه ی حسینی باشد، نمایشگر آن جنبه نورانی و روشن تاریخ عاشورا باشد، نمایشگر روح حسین بن علی باشد. خوشبختانه کم و بیش این بیداری پیدا شده است و گاهی انسان به چشم می بیند که بعضی از دستجات توجه کرده اند که چه باید بکنند و چه می کنند.

- هیچ کس به اندازه ی شهدا به بشریت خدمت نکرده است، چون آن ها هستند که راه را برای دیگران باز می کنند و برای بشر آزادی را به هدیه می آورند که دانشمند به کار دانش خود مشغول باشد، مخترع با خیال راحت به کار اختراع خودش مشغول باشد، تاجر تجارت کند، محصل درس بخواند و هر کسی کار خودش را انجام بدهد. اویت که محیط [مناسب] را برای دیگران به جود می آورد. مَثَل آن ها کثل چراغ و مثل برق است؛ اگر چراغ یا برق نباشد ما و شما چکار می توانیم انجام دهیم؟

- این خصیصه ی یهودیگری که تحریف است، در قرآن به صورت یک خصیصه ی نژادی شناخته شده است.

- امروز باید عزای حسین را گرفت، اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید این همه دروغ هاست که درباره ی حادثه ی کربلا گفته می شود و احدی جلو این دروغ ها را نمی گیرد. امروز بر این مصیبت حسین بن علی باید گریست، نه بر آن شمشیرها و نیزه هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد.

______________________________________

*پ.ن1 :

دسته های عزاداری

پ.ن2 :

فعلاً وقت زیادی برای خوندن کتاب غیردرسی ندارم، فقط خواستم یه نظر سنجی کنم که هنوزم علاقه مندین به این خلاصه ها، بگین تا ادامه بدم. وگرنه به همین مقدار اکتفا می کنم.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 21:42 توسط محبوبه| |

بد جور شيفته ي كتاب "حماسه ي حسيني" شهيد مطهري شدم.

هم متنش شيوا و ساده است؛ هم پر از حرف. هميشه مي گفتم، رمان رو كه دست مي گيرم، دوست دارم تا تهشو يه جا بخونم. در مورد اين كتاب هم همچين حالتي بهم دست داده. از من مي شنوين اگه حسيني هستين، اين كتاب رو حتماً بخونين. (هر چند هنوز 90 صفحشو بيشتر نخوندم.)

حالا چند قسمتشو كه تا اينجا خوندم رو به صورت انتخابي مي ذارم تا شما هم استفاده كنين :

- يهوديِ فلسطيني صد درجه شريفتر از يهوديِ غربي است.*1

- جانيها بر امام حسين (ع) آن هايي هستند كه اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و مي كنند.

- اگر ملتي همه چيز داشته باشد ولي شخصيت خودش را ببازد، هيچ چيز نخواهد داشت و خواه ناخواه در ملت هاي ديگر جذب مي شود.*2

- ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب. حسن ما اين است كه در مقابل حقيقت، تعصب كمي داريم و شايد مي توانيم بگوييم بي تعصب هستيم .............  ولي يك عيب بزرگي در ما ملت ايران هست كه به موازات اينكه در مقابل حقايق تسليم مي شويم، به حماسه ها و اركان شخصيت خودمان زياد پايبند نيستيم و با يك حرف پوچ، زود آن را از دست مي دهيم و رها مي كنيم.

- حيات يك ملت به داشتن ثروت زياد نيست، حتي به علم هم نيست (علم به تنهايي كافي نيست كه يك ملت را زنده كند)، بلكه حيات ملت به اين است كه آن ملت شخصيتي را در خودش احساس كند.

_______________________________________

*پ.ن1 :

ايشون حرف هاي محكمي رو زدن دال بر اين حرفشون و بعد اين جمله رو بيان كردن.

* پ.ن2 :

اگه ما هم يه كم بيشتر از ايني كه هست غافل بشيم، مي شيم مصداق همين حرفي كه شهيد بزرگوار گفتن.

پ.ن 3 :

در زمينه عاشورا و حوادث كربلا حرفاي خيلي خوبي هست تو اين كتاب كه واسه ي طولاني نشدن پستم، فردا واستون مي نويسم.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:9 توسط محبوبه| |